محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
262
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
از عدم نضج . اما اگر به جاى كثرت اخلاط نضج اخلاط مىگفت چنانچه شيخ در قانون گفت اوضح بود . و ايضا دريابند كه غلظ بول از عدم نضج بيشتر مىافتد و از نضج كمتر لندرة وجود البحران بالبول . و حصر كثرت اندفاع اخلاط به نضج مادهء اغلظ بنا بر اكثريه است چه اگرچه ممكن است كه اخلاط رقيقهء مفرط الكثرة چون نضج يابد بول را غليظ سازد ليكن اين به غايت نادر است بهر آن كه قوام خلط ذى رقت از نضج به اعتدال مىگرايد و تغذيه به غلظت نمىنمايد در اكثر لما مر . اكنون بيان كنيم كه فرق ميان غليظ كه از عدم نضج بود و ميان غليظ كه از نضج بود چيست و غلظ كه از نضج خلط اغلظ مىشود و از نضج خلط رقيق گاهى صورت مىبندد چگونه بازدانند . پوشيده نماند اگر نخست بول مفرط الغليظ بوده باشد پستر از آن مرتبه فرود آيد و ميل به غلظ نمايد دليل نضج خلط اغلظ بود و اين در انتهاى حميات خلطيه مىافتد لان النضج إنما يكون عند انتهاء الأمراض و كذلك عند انفجار ورم باطن پديد مىآيد لخروج المدة و المادة الكثيرة دفعة . بالجمله لازمهء اين نوع غليظ است كه عقب ظهور بول غليظ خفت در علت پيدا شود و ايضا رسوب او غليظ و كثير بود پس در انفجار ورم خروج قيح و تقدم آثار ورم نيز يار بود . اما آنچه از نضج اخلاط رقيقه غليظ شود تقدم رقت بول و بعده غليظ ظاهر شدن دلالت كند و غلظ اين كمتر مىباشد و مقدارش فزونتر و رسوب او رقيقتر . و آنجا كه غلظ بول به سبب فجاجت و عدم نضج بود معرا از آثار مذكوره باشد و عقب آن خفتى و راحتى پديد نيايد . انتباه [ نكاتى در باب غلظ بول ] غلظ بول كه در امراض حاده افتد قبل از منتهى امكان ندارد كه سبب فجاجت باشد ، زيرا كه مواد امراض حاده پيش از نضج رقيق باشد و كذلك محال است كه به سبب نضج افتد ، زيرا كه مفروض زمانه قبل النضج است و بعد نضج نيز كمتر مىتواند شد ، بهر آن كه مادهء حاده رقيقتر مىباشد و چنين ماده اگرچه نضج يابد به غلظ معتدٌبه نمىرسد ، پس لازم آمد كه غلظ بول در امراض حاده نشود مگر به سبب انفجار اورام به سبب يا ذوبان و ذوبانى اكثر الوقوع است و ورمى قليل الحدوث ، بهر آن كه ورم كه در امراض حاده مىشود اكثر آن است كه مادهء او به طريق غير بول دفع مىشود لهذا گفتهاند : البول الغليظ جدا في الأمراض الحادة يدل في الأكثر على الشر لأنه في الأغلب يكون ذوبانيا . و اسلمترين بول غليظ در حميات آن است كه مستفرغ شود از وى چيزى كثير دفعة ، اما آن كه كمكم آيد دليل كثرت اخلاط و ضعف قوت بود . و بول غليظ كه نافع باشد آن است كه عقب او بول معتدل آيد و راحت روى نمايد . و هرگاه در امراض حاده بول از رقت به غلظت گرايد و بعد آن راحت پديد نيايد دلالت بر ذوبان نمايد . و هرگاه شخصى صحيح را بول غليظ آيد تا چند روز بر سبيل دوام و نيابد وجعى در سر و انكسار در بدن منذر بود به حمى . و بدان كه گاه باشد كه از اندفاع فضلات مستكنه يا انفجار ورم اعضاى باطن خصوص كه به نواحى مسلك بول بود پديد آيد غلظ بول ، پس وجود قروح در اعضاى باطنى بر غلظ مستحصله از آن و معرا بودن از آثار ورم اعضاى مذكور بر غلظ مستحصله از اندفاع فضله گواهى دهد . و غلظ بول كه از اندفاع فضله بود عام است كه در حالت صحت افتد يا حالت مرض و هر چون كه باشد به عقب راحت لازم دارد . فائده [ در معرفت تغيرات قوام بول ] بايد دانست كه تغيرات قوام بول از سه وجه بيرون نيست و معرفت او ضرور تا حكم بر حال حادثه صادق آيد : يكى آن كه نخست رقيق بود پستر غليظ شود و اين در اكثر دلالت كند بر آن كه طبيعت در صدد نضج مجاهر است و ماده متأثر ليكن من كل الوجوه منقطع نشده . و گاهى دلالت كند بر ذوبان اعضا و لازمهء بول